ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )
278
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )
تكبّر برمىانگيزد ، خود را به تواضع وادارد ، و اگر او را بر غيبت و بدگوئى ترغيب مىكند ، زبان به مدح و ستايش وى بگشايد ، و اگر او را به خدعه و ترش روئى و درشتگوئى مىخواند ، خود را به خوشخوئى و شكفته روئى و خوشكلامى مكلَّف نمايد ، و اگر او را بر خوددارى از احسان با وى وا مىدارد ، خود را به بذل و نيكى بيشتر ملزم سازد . و چون بر اين روش و لو با تكلَّف مداومت نمايد ، مادهء حسد به تدريج از او كنده و قطع مىشود . به علاوه اگر محسود او را چنين يافت دلش با وى صاف و پاك مىشود و او را دوست مىدارد ، و چون آثار محبت او براى حسود ظاهر شد حسدش زايل مىشود و محبّت وى در دلش جاى مىگيرد ، و بين آن دو موافقت و همدلى پديد مىآيد ، و مادهء حسد از ميان مىرود . اين معالجهء كلَّى براى مطلق بيمارى حسد است . و براى هر نوعى علاج مخصوصى هست كه آن كندن و نابود ساختن انگيزه و سبب حسد است ، از خبث نفس و حبّ رياست و كبر و خود بزرگ بينى و شدت حرص و غير اينها . و علاج هر يك از اينها در جاى خود خواهد آمد . تنبيه آن مقدار از حسد كه واجب است بر طرف شود بدان كه برابرى خوبى و بدى حال دشمن ، و در نيافتن فرق بين آن دو در نفس ، از امورى است كه تحت اختيار نيست ، و تكليف به آن تكليف به محال است . بنابراين آنچه در نفى و بر طرف كردن حسد واجب است مقدارى است كه دفع آن ممكن باشد ، و بيان آن - چنان كه اشاره شد - اين است كه حسد : ( اوّلا ) يا آدمى را بر آن مىدارد كه به گفتار يا كردار اظهار حسد كند ، به طورى كه از آثار اختيارى او حسد معلوم شود ، اين گونه حسد بىشك مذموم و حرام است ، و صاحب آن گناهكار ، نه صرفا براى آثار ظاهر آن مثل غيبت و بهتان ، زيرا اينها افعالى است كه از حسد ناشى و صادر مىشود و محل آنها جوارح است ، و خود حسد نيست . حسد صفت قلب است نه صفت فعل و محل آن قلب است نه